بورس گرفت ، رفت آمریکا .
بعد از مدت کمی شروع کرد به کارهای سیاسی مذهبی .
خبر کارهایش به ایران می رسید .
از ساواک پدر را خواستند و بهش گفتند :
" ما ترمی چهار صد دلار به پسرت پول نمی دهیم که برود علیه ما مبارزه کند . "
پدر گفت :
" مصطفی عاقل و رشیده ، من نمیتوانم در زندگیش دخالت کنم . "
بورسیه اش را
برچسب:
نویسنده: آتنا نیکفر
تاريخ: جمعه
2 تير
1396 ساعت: 5:46